سوره ی حجرات2
ادامه ی بحث پیرامون آیات سوره ی حجرات و کارشکنی ها و تخلفات خلفا در زمان پیامبر و اثبات عادل نبودن صحابه رو از آیه ی6 سوره ی حجرات از سر میگیریم:
یا ایها الذین آمنوا ان جآئکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین(6)
ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد درباره ی آن تحقیق کنید مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید.
شان نزول:
این آیه درباره ی ولیدبن عقبه نازل شده است که پیامبر(ص) او را برای جمع آوری زکات از قبیله ی " بنی المصطلق " اعزام داشت هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که
نماینده ی رسول الله می آید به استقبالش شتافتند اما به دلیل خصومت دیرینه بین قبیله او و بنی المصطلق ولید تصور کرد به قصد کشتنش آمده اند.
به حضور پیامبر بازگشت و گفت: آن ها از پرداخت زکات خودداری کردند.
پیامبر به خشم آمد و تصمیم به پیکار گرفت که آیات فوق نازل شد و بقیه ی جریان... که نماینده ی دیگری از سوی پیامبر شبانه به آنجا رفت و دریافت که آن ها به اسلام وفادارند و نماز به جای میآورند و صدای اذانشان به گوش میرسد.
(تفسیر نمونه ج22 ص152)
بخاری در صحیح خود تعریف اصحاب رو اینطور ذکر کرده است که:
" من صحب رسول الله(ص) او رآه من المسلمین فهو من اصحاب "
هر کس با پیامبر همنشینی داشته باشد یا از مسلمینی است که او را دیده باشد پس او صحابه است"
اهل سنت بر این عقیده اند که تمامی اصحاب پیامبر که حتی برای یک لحظه هم ایشان را زیارت کرده باشند عادل هستند همگی واجد اجتهاد میباشند و ممکن است در اجتهادشان اشتباه کنند اما اجتهاد اشتباهشان دارای یک ثواب است و اجتهاد صحیح دو ثواب دارد.
اما آیا این موضوع با آیه ی فوق جور در میاد؟؟؟
خداوندی که یکی از صحابه رو فاسق دونسته آیا این امتیاز رو برای تمام صحابه قائل هست که اگر گناهی انجام دهند ثوابی برایشان مقدر شود؟؟؟؟
خدایی که به دلیل تهمت زدن و نسبت دروغ دادن یکی از اصحاب به عده ای مسلمان آیا این گونه امتیازی رو برای اصحاب رسولش قرار داده؟؟؟
مسائل گوناگونی برای اثبات عادل بودن یا نبودن صحابه وجود دارد که ما به این یک مورد بیشتر اکتفا نمیکنیم و بحث اصلی رو برای پست های اینده قرار خواهیم داد.
یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قومٌ من قومٍ عسی ان یکونوا خیراً منهم و لا نسآء من نساء عسی
ان یکنّ خیرامنهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان
و من لم یتب فاولئک هم الظالمون(11)
ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزاء کنند شاید
آن ها از اینها بهتر باشند و نه زنانی از زنان دیگر شاید آنان بهتر از اینان باشند
و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید
بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان نام کفر بگذارید و آن ها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.
یک واقعه ی تاریخی رو مثال میزنم که اصحاب مشمول ظالمین این آیه میشوند به این داستان خوب دقت کنید:
خالدبن ولید لعنت الله علیه که خداوند جایگاهش رو در اعماق جهنم قرار بدهد پس از اون قضیه تاسف بارکه بعدا به صورت کامل شرح خواهیم داد به مدینه بازگشت.
عمر به خالد اعتراض کرد و گفت:
قتلتَ امرءً مسلماً ثمّ نزوتَ علي امرأته، والله لأرجمنّك باحجارك
مسلمي را ميكشي و بر همسر او تجاوز ميكني. قسم به خداي عالم در حق تو حد جاري ميكنم و تو را سنگسار خواهم نمود.
خالد پس از این که دید ممکن است جانش به خطر بیفتد به ابوبکر پناه برد و گفت من اجتهادی کردم و اجتهادم اشتباه بوده است و ابوبکر اورا بخشید.(عجب بر این که زنایی که با نص صریح قرآن باید بر انجام دهنده ی آن حد جاری شود با یک کلمه ای که من اجتهاد کردم بخشوده میشود یعنی نعوذبالله اجتهاد یک صحابی خطا کار از حرف خدا بالاتر است).
وقتی خالد از طرف ابوبکر خاطر جمع شد که حدی بر او جاری نمی شود به مسجد رفت و طعنه ای به عمر زد :
هلمّ اليّ يا بن أمّشملة، فعرف عمر أنّ أبابكر قد رضي عنه فلميكلّمه و دخل بيته
و او را با عبارات زشتی خطاب کرد.
حال ببینید صحابی عادل طبق آیه ی 11 سوره ی حجرات با مسخره کردن صحابی دیگر
و بردن نام مادرش که در جاهلیت به افراد زنا زاده خطاب میشده اند مشمول این آیه میشوند و ستمکار معرفی میگردند.
یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظنّ انّ بعض الظّنّ اثم ولا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه واتقوالله انالله تواب رحیم.(12)
ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید چرا که بعضی از گمان ها
گناه است و هرگز تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟
به یقین همه ی شما از این امر کراهت دارید تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر مهربان است.
از امام صادق نقل شده است که میفرمایند:
" کسی که به منظور عیبجویی و آبرو ریزی مومنی سخنی نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده و به سوی شیطان می فرستد و اما شیطان هم او را نمی پذیرد "
(وسائل الشیعه ج8 باب157 ح2 ص608)
اما موضوعی که همین اصحاب باز هم به آن مرتکب شدند غیبت کردن و تهمت زدن به یکی از زنان پیامبر است که طبق آیه ی بالا یعضی از گمان ها گناه و طبق حدیث امام صادق عیبجو و آبرو ریز نه تنها از ولایت خدا رانده نمی شود بلکه از سوی شیطان هم ترد خواهد شد.
اما قضیه چه بود است؟؟؟
در راه بازگشت از غزوه ی مریسیع در بین راه کاروان عایشه را فراموش میکنند ویکی از اصحاب اورا میابد و سوار بر شتر بازمیگرداند هنگامی که منافقین این صحنه را که عایشه همراه یک مرد غریبه از طرف صحرا باز میگردند میبینند به آن دو تهمت زنا میزنند که پس از ان آیات اول سوره ی نور در برائت از آن دو نازل میشود.(البته بعضی از مفسران قضیه ی ماریه ی قبطیه و پسر عمویش را نقل کرده اند که داستانی اجمالی است)
این قضیه در:
صحیح بخاری ج۵ ص۵۶ کتاب المغازی باب حدیث الافک
فتح الباری ابن حجر ج۷ ص۳۳۲
صحیح مسلم ج۸ ص۱۱۶ کتاب التوبه باب فی حدیث الافک
باز هم شکی در عدالت اصحاب!!!
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکری و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ان الله علیم خبیر(13)
ای مردم ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ولی گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوی ترین شماست خداوند دانا و خبیر است.
اما با وجود این آیه ابوبکر در سقیفه ی بنی ساعده نژاد و قوم خودش رو به رخ انصار میکشد و شرط بزرگی و خلافت رو در قبیله ی بزرگ عرب یعنی قریش میشمارد بخشی از حدیث مفصلی که بخاری در صحیحش از زبان عمر آورده است را میاورم:
" ....تا آن جایی که ابوبکر شروع کرد به سخن گفتن و گفت: و آن چه گفتید از برای شماست و شما شایسته ی آن هستید اما این خلافت جز برای قریش برای هیچکس زیبنده نیست قریش از نظر نسب از افراد سر شناس عرب هستند و...."
(بخاری ج8 ص26 ح6830 کتاب الحدود باب31)
اینها که همه به رخ کشیدن قبیله های یکدیگر بود ولی پس تقوی چه شد؟؟؟
شرط اصلی بزرگی و نزدیکی به خدا و شایستگی خلیفه ی رسول خدا پس تقوی در کجا جا نهاده شد؟؟؟
قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم...(14)
عرب های بادیه نشین گفتند ایمان آورده ایم بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آوردیم اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.
انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون.
مومنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند سپس هرگز شک و تردید به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده اند آن ها راستگویانند.
اما از ایمان خلیفه ی دوم چه خبر؟؟؟
حدیبیه
ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و حافظ ابو عبدالله محمدبن ابی نصر حمیدی در جمع بین الصحیحین بخاری و مسلم نوشته اند:
قال عمر بن الخطاب عنه ما شككت في نبوة محمد قط كشكي يوم الحديبيه.
عمربن الخطاب گفت:من هرگز شک نکرده بودم در نبوت و پیغمبری محمد(ص) مانند شکی که در حدیبیه نمودم.
البته اینطوری که جناب عمر میگه مثل این که مکرر در حال شک و تردید بوده.
بخاری این روایت را در (1) صحيح بخارى، ج 3، ص 8 - 257، كتاب الشهادات، باب الشروط في الجهاد والمصالحة... .
(2) الف - صحيح بخارى، همان، ص 256؛ و ج 4، ص 125، كتاب الجهاد، باب بعد از باب اثم من عاهد ثمّ غدر؛ وج 6، ص 170، آخرين حديث از تفسير سوره فتح.
ب - صحيح مسلم، ج 3، ص 1411، كتاب الجهاد والسير، باب 34، ح 94.
پس طبق آیات فوق جناب عمر اسلام آورده ولی هنوز ایمان در دلش رسوخ نکرده است.
و حال فردی که حتی ایمان ندارد و فقط اسلام اورده چه برسد به تقوی آیا شایسته ی خلافت مسلمین هست؟؟؟
حال اندیشه با شما.
.......................................................
کی میشود صبح ، ناشتای چشمهایمان را به نگاه تو بگشاییم؟ کی میشود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟ کی میشود شب و روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟ يا ابا صالح من ...





