تبليغاتX
شهيده ي غريب
صبت علي مصائب لو انها....صبت علي الايام صرن لياليا صفحه نخست ایمیل مدیر
شهيده ي غريب

سوره ی حجرات2

ادامه ی بحث پیرامون آیات سوره ی حجرات و کارشکنی ها و تخلفات خلفا در زمان پیامبر و اثبات عادل نبودن صحابه رو از آیه ی6 سوره ی حجرات از سر میگیریم:

یا ایها الذین آمنوا ان جآئکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین(6)

ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد درباره ی آن تحقیق کنید مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید.

شان نزول:

این آیه درباره ی ولیدبن عقبه نازل شده است که پیامبر(ص) او را برای جمع آوری زکات از قبیله ی " بنی المصطلق "  اعزام داشت هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که

نماینده ی رسول الله می آید به استقبالش شتافتند اما به دلیل خصومت دیرینه بین قبیله او و بنی المصطلق ولید تصور کرد به قصد کشتنش آمده اند.

به حضور پیامبر بازگشت و گفت: آن ها از پرداخت زکات خودداری کردند.

پیامبر به خشم آمد و تصمیم به پیکار گرفت که آیات فوق نازل شد و بقیه ی جریان... که نماینده ی دیگری از سوی پیامبر شبانه به آنجا رفت و دریافت که آن ها به اسلام وفادارند و نماز به جای میآورند و صدای اذانشان به گوش میرسد.

(تفسیر نمونه ج22  ص152)

بخاری در صحیح خود تعریف اصحاب رو اینطور ذکر کرده است که:

" من صحب رسول الله(ص) او رآه من المسلمین فهو من اصحاب "

هر کس با پیامبر همنشینی داشته باشد یا از مسلمینی است که او را دیده باشد پس او صحابه است"

اهل سنت بر این عقیده اند که تمامی اصحاب پیامبر که حتی برای یک لحظه هم ایشان را زیارت کرده باشند عادل هستند همگی واجد اجتهاد میباشند و ممکن است در اجتهادشان اشتباه کنند اما اجتهاد اشتباهشان دارای یک ثواب است و اجتهاد صحیح دو ثواب دارد.

اما آیا این موضوع با آیه ی فوق جور در میاد؟؟؟

خداوندی که یکی از صحابه رو فاسق دونسته آیا این امتیاز رو برای تمام صحابه قائل هست که اگر گناهی انجام دهند ثوابی برایشان مقدر شود؟؟؟؟

خدایی که به دلیل تهمت زدن و نسبت دروغ دادن یکی از اصحاب به عده ای مسلمان آیا این گونه امتیازی رو برای اصحاب رسولش قرار داده؟؟؟

مسائل گوناگونی برای اثبات عادل بودن یا نبودن صحابه وجود دارد که ما به این یک مورد بیشتر اکتفا نمیکنیم و بحث اصلی رو برای پست های اینده قرار خواهیم داد.

یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قومٌ من قومٍ عسی ان یکونوا خیراً منهم و لا نسآء من نساء عسی

ان یکنّ خیرامنهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان

و من لم یتب فاولئک هم الظالمون(11)

ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزاء کنند شاید

آن ها از اینها بهتر باشند و نه زنانی از زنان دیگر شاید آنان بهتر از اینان باشند

و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید

بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان نام کفر بگذارید و آن ها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.

یک واقعه ی تاریخی رو مثال میزنم که اصحاب مشمول ظالمین این آیه میشوند به این داستان خوب دقت کنید:

خالدبن ولید لعنت الله علیه که خداوند جایگاهش رو در اعماق جهنم قرار بدهد پس از اون قضیه تاسف بارکه بعدا به صورت کامل شرح خواهیم داد به مدینه بازگشت.

عمر به خالد اعتراض کرد و گفت:

قتلتَ امرءً مسلماً ثمّ نزوتَ علي امرأته، والله لأرجمنّك باحجارك

مسلمي را مي‌كشي و بر همسر او تجاوز مي‌كني. قسم به خداي عالم در حق تو حد جاري مي‌كنم و تو را سنگسار خواهم نمود.

خالد پس از این که دید ممکن است جانش به خطر بیفتد به ابوبکر پناه برد و گفت من اجتهادی کردم و اجتهادم اشتباه بوده است و ابوبکر اورا بخشید.(عجب بر این که زنایی که با نص صریح قرآن باید بر انجام دهنده ی آن حد جاری شود با یک کلمه ای که من اجتهاد کردم بخشوده میشود یعنی نعوذبالله اجتهاد یک صحابی خطا کار از حرف خدا بالاتر است).

وقتی خالد از طرف ابوبکر خاطر جمع شد که حدی بر او جاری نمی شود به مسجد رفت و طعنه ای به عمر زد :

هلمّ اليّ يا بن أمّ‌شملة، فعرف عمر أنّ أبابكر قد رضي عنه فلم‌يكلّمه و دخل بيته

و او را با عبارات زشتی خطاب کرد.

حال ببینید صحابی عادل طبق آیه ی 11 سوره ی حجرات با مسخره کردن صحابی دیگر

و بردن نام مادرش که در جاهلیت به افراد زنا زاده خطاب میشده اند مشمول این آیه میشوند و ستمکار معرفی میگردند.

یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظنّ انّ بعض الظّنّ اثم ولا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه واتقوالله انالله تواب رحیم.(12)

ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید چرا که بعضی از گمان ها

گناه است و هرگز تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟

به یقین همه ی شما از این امر کراهت دارید تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر مهربان است.

از امام صادق نقل شده است که میفرمایند:

" کسی که به منظور عیبجویی و آبرو ریزی مومنی سخنی نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده و به سوی شیطان می فرستد و اما شیطان هم او را نمی پذیرد "

(وسائل الشیعه ج8 باب157 ح2 ص608)

اما موضوعی که همین اصحاب باز هم به آن مرتکب شدند غیبت کردن و تهمت زدن به یکی از زنان پیامبر است که طبق آیه ی بالا یعضی از گمان ها گناه و طبق حدیث امام صادق عیبجو و آبرو ریز نه تنها از ولایت خدا رانده نمی شود بلکه از سوی شیطان هم ترد خواهد شد.

اما قضیه چه بود است؟؟؟

در راه بازگشت از غزوه ی مریسیع در بین راه کاروان عایشه را فراموش میکنند ویکی از اصحاب اورا میابد و سوار بر شتر بازمیگرداند هنگامی که منافقین این صحنه را که عایشه همراه یک مرد غریبه از طرف صحرا باز میگردند میبینند به آن دو تهمت زنا میزنند که پس از ان آیات اول سوره ی نور در برائت از آن دو نازل میشود.(البته بعضی از مفسران قضیه ی ماریه ی قبطیه و پسر عمویش را نقل کرده اند که داستانی اجمالی است)

این قضیه در:

صحیح بخاری ج۵ ص۵۶ کتاب المغازی باب حدیث الافک

فتح الباری ابن حجر ج۷ ص۳۳۲

صحیح مسلم ج۸ ص۱۱۶ کتاب التوبه باب فی حدیث الافک

آیا تهمت زدن و غیبت کردن در مورد همسر رسول الله که به قول عایشه به مدت 1ماه نقل هر مجلس بوده گناهی آشکار توسط اصحاب نبوده؟؟؟

باز هم شکی در عدالت اصحاب!!!

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکری و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ان الله علیم خبیر(13)

ای مردم ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ولی گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوی ترین شماست خداوند دانا و خبیر است.

اما با وجود این آیه ابوبکر در سقیفه ی بنی ساعده نژاد و قوم خودش رو به رخ انصار میکشد و شرط بزرگی و خلافت رو در قبیله ی بزرگ عرب یعنی قریش میشمارد بخشی از حدیث مفصلی که بخاری در صحیحش از زبان عمر آورده است را میاورم:

" ....تا آن جایی که ابوبکر شروع کرد به سخن گفتن و گفت: و آن چه گفتید از برای شماست و شما شایسته ی آن هستید اما این خلافت جز برای قریش برای هیچکس زیبنده نیست قریش از نظر نسب از افراد سر شناس عرب هستند و...."

(بخاری ج8 ص26 ح6830 کتاب الحدود باب31)

اینها که همه به رخ کشیدن قبیله های یکدیگر بود ولی پس تقوی چه شد؟؟؟

شرط  اصلی بزرگی و نزدیکی به خدا و شایستگی خلیفه ی رسول خدا پس تقوی در کجا جا نهاده شد؟؟؟

قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم...(14)

عرب های بادیه نشین گفتند ایمان آورده ایم بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آوردیم اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.

انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون.

مومنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند سپس هرگز شک و تردید به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده اند آن ها راستگویانند.

اما از ایمان خلیفه ی دوم چه خبر؟؟؟

حدیبیه

ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و حافظ ابو عبدالله محمدبن ابی نصر حمیدی در جمع بین الصحیحین بخاری و مسلم نوشته اند:

قال عمر بن الخطاب عنه ما شككت في نبوة محمد قط كشكي يوم الحديبيه.

عمربن الخطاب گفت:من هرگز شک نکرده بودم در نبوت و پیغمبری محمد(ص) مانند شکی که در حدیبیه نمودم.

البته اینطوری که جناب عمر میگه مثل این که مکرر در حال شک و تردید بوده.

بخاری این روایت را در (1) صحيح بخارى، ج 3، ص 8 - 257، كتاب الشهادات، باب الشروط في الجهاد والمصالحة... .

(2) الف - صحيح بخارى، همان، ص 256؛ و ج 4، ص 125، كتاب الجهاد، باب بعد از باب اثم من عاهد ثمّ غدر؛ وج 6، ص 170، آخرين حديث از تفسير سوره فتح.

ب - صحيح مسلم، ج 3، ص 1411، كتاب الجهاد والسير، باب 34، ح 94.

پس طبق آیات فوق جناب عمر اسلام آورده ولی هنوز ایمان در دلش رسوخ نکرده است.

و حال فردی که حتی ایمان ندارد و فقط اسلام اورده چه برسد به تقوی آیا شایسته ی خلافت مسلمین هست؟؟؟

حال اندیشه با شما.

.......................................................

کی می‌شود صبح ، ناشتای چشم‌هایمان را به نگاه تو بگشاییم؟ کی می‌شود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟ کی می‌شود شب و روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟ يا ابا صالح من ...

نوشته شده توسط صادق در جمعه بیستم اردیبهشت 1387

سوره ی حجرات

بهتر است این سوره را به نام << نسخ کننده ی خلافت خلفا >> نامید از آیات اولیه تا آخرین آیات این سوره نشان از بی ادبی خلفا و عادل نبودن صحابه پی برد.

البته ما آیاتی رو از این سوره انتخاب خواهیم کرد که با مقصود ما در ارتباط باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین آمنوا لا تقدّموا بین یدی الله و رسوله و اتّقوا الله انّ الله سمیعٌ علیم(1)

ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید و پیشی مگیرید و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و دانا است.

قرطبی در تفسیر خودش جلد9 صفحه ی 6121 این چنین شان نزولی را برای این آیه میاورد:

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام حرکت به سوی " خیبر " می خواست کسی را به جای خود در مدینه نصب کند عمر شخص دیگری را پیشنهاد کرد آیه ی فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پیامبرش پیشی نگیرید.

چرا باید یک مسلمان پس از سال ها مسلمانی این یکی از کوچکترین نکات ادبی و ا خلاقی رو ندونه؟؟؟

اما داستانی که حتی پس از این آیه نیز این عالیجنابان رو نتونست موظف به کلام الهی کند تخلف از جیش اسامه بود در سال دهم هجرت هنگامی که پیامبر در شدت بیماری به سر میبرد به اسامه فرزند زید دستور داد تا هر چه سریعتر برای جنگ مهیا شوند و به " ابنی" یکی از شهر های روم حمله برند.

از جمله کسانی که نامشان در سپاه اسامه به چشم میخورد " ابوبکر" "عمر" و

"ابو عبیده ی جراح" بود.(طبقات ابن سعد – تاریخ طبری – سیره ی حلبی – تاریخ ابن اثیر و....)

به دستور پیامبر سپاه آماده ی حرکت شد اما اصحاب از خود سستی و کرختی نشان دادند و در حرکت تعجیل نمیکردند صبح روز بیست و نهم صفر پیامبر شخصاً به سپاه رفت و پرچم را به دست اسامه بست و به او فرمود: به نام خدا و در راه خدا نبرد کن و هر کسی که به خدا کافر است از زمین بر انداز.

سپاه با این که این صحنه ها را مشاهده کرده بودند باز در حرکت سستی کردند و در منطقه ای نزدیک مدینه به نام جرف لشگرگاه زدند.

داستان طولانی است اما حضرت رسول هنگامی که حرکت کند سپاه را دیدند

مکرر میفرمودند : سپاه اسامه را حرکت دهید خدا لعنت کند کسی که از سپاه اسامه تخلف ورزد و حرکت نکند(شهرستانی الملل و نحل و ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری در السقیفه)

یآ ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النّبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعضٍ ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون(2)

ای کسانیکه ایمان آورده اید صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید و در برابر او بلند سخن مگویید و داد و فریاد نزنید آنگونه که بعضی از شما در برابر بعضی میکنند مبادا اعمال شما نابود گردد درحالی که نمیدانید.

در این مورد نمیخواهم شان نزولی بیارم اما به این واقعه توجه کنید:

مسلم در صحیح خود جلد سوم کتاب الوصیه حدیث22(1295)

و بخاری با اندک تفاوتی در صحیحش در جلدششم باب مرض النبی و وفاته ص11

این مطلب را آورده اند که:

هنگامی که وفات پیامبر نزدیک شد گروهی در خانه نزد ایشان بودند از جمله عمربن الخطاب پیامبر(ص) فرمود: نامه ای بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید عمر گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده قرآن در نزد شماست و همین کتاب الهی مارا کافی است.

در این هنگام در میان حاضران در خانه اختلاف افتاد بعضی گفتند بیاورید تا پیامبر بنویسد در حالی که بعضی دیگر سخن عمر را تکرار میکردند هنگامی که اختلاف بالا گرفت پیامبر(ص) فرمود برخیزید و از من دور شوید.

حال خود شما نتیجه گیری کنید آیا در این جریان صدا ها و اختلافات در محضر پیامبر بلند نشد آیا اعمال این عده طبق این آیه تباه نشد؟؟؟

آیا یان جریان پیشدستی عمر را نسبت به سخن پیامبر نشان نمیدهد؟؟؟ و طبق آیه ی اول قرار نمیگیرد؟؟؟؟

خودتون بیندیشید و تصمیم بگیرید.

شان نزول:

در سال نهم هجرت که <<عام الوفود>> بود هنگامی که نمایندگان قبیله ی " بنی تمیم"برای عهد قرار داد

خدمت پیامبر(ص) رسیدند ابوبکر به پیامبر پیشنهاد کرد " قعقاع " امیر آن ها گردد و عمر پیشنهاد کرد " اقرع بن حابس " امیر شود در اینجا ابوبکر به عمر گفت: می خواستی با من مخالفت کنی؟ عمر گفت : من هرگز قصد مخالفت نداشتم در این موقع سر و صدا هر دو در محضر پیامبر بلند شد و آیات فوق نازل شد یعنی نه در کارها بر پیامبر پیشی بگیرید و نه در کنار خانه ی پیامبر سر و صدا راه بیندازید.

(تفسیر قرطبی ج9 ص6121 و سیره ی ابن هشام ج4 ص206 با اندک تفاوت در صحیح بخاری جزء6 ص172 در تفسیر سوره ی حجرات)

بلند کردن صدا در کنار قبر پیامبر(ص)

در حدیثی در اصول کافی از امام باقر(ع) درباره ی ماجرای شهادت امام حسن مجتبی (ع)

و ممانعتی که از سوی عایشه در زمینه ی دفن آن حضرت در جوار پیامبر(ص) به عمل آمد سر و صداهایی بلند شد و امام حسین(ع) به آیه ی فوق استدلال فرمود و از رسول خدا این جمله را نقل کرد: انالله حرم من المومنین امواتاً ما حرم منهم احیاء:

خداوند آن چه را از مومنان در حال حیات تحریم کرده و در حال مماتشان نیز تحریم کرده است.

(انور الثقلین ج5 ص80)

انّ الذین ینادونک من ورآء الحجرات اکثرهم لا یعقلون(4)

کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا میکنند اکثرشان نمی فهمند.

حالا یک سوال خودتون قضاوت کنید به نظر شما کسانی که از پشت پرده به زنان پیامبر در حضور شخص نبی اکرم توهین میکنند هم میفهمند یا نفهمند؟؟؟

به هر حال مطلب خیلی طولانی شد انشاالله بحث رو در پست بعدی با آوردن آیات دیگر از سوره ی حجرات و شناسوندن حقیقت پنهان ادامه میدهیم.

در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

نوشته شده توسط صادق در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387

آغاز فتنه

یکی دیگر از نمونه هایی که باعث رنجش پیامبر از عمر شد توهین عمر به زنان پیامبر(ص)

بود آنجایی که شدت درد بر پیامبر غلبه کرده بود شیون زنان پیامبر از پشت پرده بلند شد

که عمر با لفظ توهین و تهمت آمیزی آن ها را خطاب کرده و گفت:

شما برای پیامبر همچون زنان نابکار اطراف یوسف هستید که میخواستند اور ا اغوا کنند.

که پیامبر در مقابل این توهین به او میفرماید این زنان از شما بهتر هستند(هن خیر منکم).

این گفتار عمر صد درصد پیامبر را رنجانید که چنین پاسخی را به عمر داد و آزار دهندگان پیامبر طبق نص قرآن مشمول لعنت خداوند میشوند.

ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعد لهم عذابا مهینا(57احزاب)

بی گمان کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده

و برایشان غذابی خفت آور آماده ساخته است.

والذین یوذون المومنین و المومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً واثماً مبینا(58 احزاب)

و کسانی که مردان و زنان را بی ان که مرتکب عمل زشتی شده باشند آزار میرسانند قطعا تهمت و گناهی آشکار به گردن گرفته اند.

نتیجه:

عمر پیامبر را در دنیا آزرده است به دلایلی که در بالا و قسمت اول ذکر شد.

از طرف دیگر مسلما با انجام نشدن دستور پیامبر عده ای به ضلالت و گمراهی افتاده اند

که هیچکس نمیتواند منکر آن گردد و این گمراهی عده ای از مسلمین موجب آزرده شدن پیامبر درآخرت میگردد.

لذا عمر هم در دنیا و هم در آخرت موجب آزرده شدن پیامبر شده است و مطابق آیه ی اول خود را مشمول لعنت خداوند و عذاب خفت آور گردانیده.

جناب عمر(لعنه الله علیه) به زنان پیامبر توهین کرده و به آن ها تهمت زده و آنان را زنان اغوا گر اطراف یوسف تشبیه کرده است.

عمر به چه حقی به زنان پیامبر توهین کرده؟؟

اگر این سخن را پیامبر میگفت صد در صد مورد قبول بود و خداوند با این سخن پیامبر حیله گری آنان را نمایان میساخت اما این حرف از جانب عمر بوده و قابل قبول نیست بلکه با مخالفت صریح پیامبر رو به رو شده است پس این تهمتی است آشکار.

همچنین که در موارد بالا ذکر شد عمر پیامبر را مردی هذیان گو خطاب کرده است.

و این هم تهمتی بزرگ نصبت به پیامبر اسلام(ص) است.

پس عمر مشمول تهمت زنندگان به زنان و مردان مومن درون این آیه شده است

و مرتکب "بهتان" و"اثم مبین" میباشد.

البته لعنت پیامبر درقضیه ی جیش اسامه نیز مشمول آقای عمر میشود که در پست بعد به استحضار میرسانم.

اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد

و مماتی ممات محمد وآل محمد

نوشته شده توسط صادق در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

آغاز فتنه

البته آغاز فتنه ریشه ای عمیق تر از مبحثی دارد که ما میخواهیم بنویسیم اما حقیقتی که روشن و واضح است از زمانی است که پیامبر در بستر بیماری بود اسلام رو به ضعف نموده بود

البته این مبحث کاملا واضح است که پیامبر در غدیر خم و در مکان های بسیاری علی(ع) را به خلافت برگزیده بود اما بعضی از افراد بعد ها به تاویل و تفسیر آیات و روایات به نفع خود و گذشتگان و بزرگان خود روی آوردند و گرنه اصل احادیث مشهود و به صورت متواتر در کتب اهل سنت آمده است.

اما بهتر است از داخل خانه ی پیامبر و منع عمر از آوردن قلم و کاغذ شروع کنیم.

از ابن عباس نقل شده است که روزی شدیدا  اشک میریخت و میگفت یوم الخمیس ما یوم الخمیس و آنقدر گریه میکرد که زمین از اشک چشم او تر میگشت.

پرسیدند چه چیز واقع شد در روز پنجشنبه که یاد آنروز تورا به گریه میآورد؟؟ میفرمود چون مرض بر رسول خدا مستولی شد امر فرمود دوات و کتفی بیاورید تا بنویسم برای شما کتابی که هرگز گمراه نشوید بعض از حضار مجلس مانع شدند بعلاوه گفتند محمد هذیان میگوید آن روز یوم الخمیس بود که هرگز فراموش نخواهد شد چه آن که گذشته از این که مانع شدند و نگذارند آن حضرت وصیت بنمایند بلکه زخم زبان هم زدند.

(صحیح مسلم و صحیح بخاری)

در هنگام بیماری پیامبر حال خوبی نداشتند به خصوص در سنین بالا افراد مریض صدایی آهسته دارند و در این باره باید بگوییم برای شنیدن وصیتنامه و حرف پیامبر مجلس باید آرام و ساکت باشد تا صدای پیامبر شنیده شود.

در تاریخ این را میتوان دریافت که عمر صدای بلندی داشته است و باید برای پایین اوردن صدای خود در محضر پیامبر دقت بیشتری میکرده است ولی شاهد این واقعه ی تلخ هستیم که این عمر صدا بلند در محضر پیامبر ایشان را یک مرد هذیان گو خطاب میکند تا جایی که کار به منازعه کشیده شده و دو گروه رو در روی هم  ایستاده و در محضر رسول خدایی که در مورد بالا نبردن صدا در محضرش این آیه ی شریفه نازل شده است:

يا ايها الذين آمنو لا ترفعو اصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهرواله بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون(2 حجرات)

ای کسانی که ایمان اوردید صدای خود را بالاتر از صدای پیامبر نبرید و در محضر او بلند صدا نزنید همانگونه که بعضی از شما در حضور بعضی دیگر این کار را انجام میدهید مبادا اعمالتان تباه شود در حالی که نمیفهمید.

بنابر این میشود اینطور نتیجه گیری کرد که صدای بلند عمر در محضر پیامبر نیز مصداق این آیه را دارد و عمر نیز جزء کسانی است که اعمالشان با این کار تباه شده است.

در مسند احمدبن حنبل ج4ص322 و سنن ابی داوودج2ص405

عمر رو اینطور توصیف کرده اند " کان رجلا مجهرا" او مردی بلند صدا بود.

درروایات قلم و دوات به مسائلی بر میخوریم که نشان از آزرده شدن پیامبر است.

وقتی عمر ان عبارت توهین امیز را بکار برد پیامبر غمگین شد پیامبر از بی ادبی حضار و در ادامه ی حرف عمر آنها را از محضرشان اخراج کردند "قومو عنی و لاینبغی عندی التنازع" علاوه بر این پس از این ماجراها وقتی از پیامبر پرسیدند: خواسته ی شمارا برآوریم

فرمودند:آیا پس از انچه این مرد گفت؟؟؟(او بعد ماذا قال؟).

امام غزالی در مقاله ی چهارم سرّالعالمین که سبط ابن جوزی هم در تذکره از او نقل نموده و بعض دیگر از رجال علما اهل سنت چنین آورده اند که فرمود دوات و سفیدی بیاورید

لازیل عنکم اشکال الامر و اذکر لکم من المستحق لها بعدی فقال عمر دعوا الرجل لیهجر

حسبنا کتاب الله.

اهل سنت امروزه تاویل های نادرستی برای گفتار عمر بکار میبرند.

مثال: اهل سنت میگویند عمر میخواست که پیامبر به زحمت نیفتد.

اولا این تاویل بسیار نادرستی است چون در این صورت پیامبر بیشتر به زحمت افتاده و حتی غمگین و ناراحت شدند.

ثانیا اگر عمر میخواست پیامبر را با این کار به زحمت نیندازد چرا صدای خود رو در محضر پیامبر بلند کرد و با لحن تندی ایشان را "الرجل لیهجر" خواند؟؟؟؟ به صورتی که اصحاب در حضور پیامبر به پرخاش گری روی اوردند و پیامبر از این کار سخت آزرده شدند و آن ها را از حضور خود راندند.

و اما در مورد گفتار عمر که گفت: "حسبنا کتاب الله" این حرف درست در نقطه ی مقابل سخن پیامبر و سنت ایشان قرار میگیرد در حالی که پیامبر تا آخرین لحظه ی عمرشان نیز این گفته ی خود را  تکرار میکردند که "انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلو بعدی ابدا"

این گفته ی پیامبر درست در نقطه ی مقابل حرف عمر است .

(به دلیل ازدیاد سخن های ناگفته و سعی و تلاش برای هرچه بهتر نشان دادن حقیقت تاریخ

و طولانی نشدن پست بقیه گفتار باقی مانده را در پست بعدی ادامه خواهیم داد).

نوشته شده توسط صادق در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

اهل بیت در مصادر اهل سنت

میخواستم قبل زا این که به وقایعی که بعد از رحلت پیامبر(ص) اتفاق افتاده بپردازم به جایگاه

اهل بیت علیهم السلام هم نگاهی داشته باشیم که میتونه کمک زیادی در شناخت حقایق به ما داشته باشه من جمله احادیثی که در صحاح اهل سنت در مورد اهل بیت آمده:

در صحیح مسلم که از نظر اهل سنت این کتاب و صحیح بخاری بعد از قرآن صحیح ترین کتب هستند به نقل از عایشه آمده است که:

روزی رسولخدا هنگام صبح از منزل خارج گردید و عبائی نقشه دار که بافت آن از نخ سیاه بود بر دوش داشت در آن هنگام حسن بن علی(ع) به نزد ور آمد رسول خدا(ص) حسن را به زیر عب داخل نمود سپس حسین آمد و داخل عبا گردید بعد از او فاطمه آمد او را نیز در زیر عبا قرار داد سپس علی آمد رسول اکرم او را نیز در زیر عبا قرار داد آنگاه این آیه را خواند

"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت یطهرکم تطهیرا"

(صحیح مسلم ج7 باب فضائل اهل بیت النبی(ص))

این در حالی است که اهل سنت زنان پیامبر اهل بیت حضرت(ص) میدانند که با دلایل عقلی و نقلی بسیاری قابل رد است که بعدا به این زمینه میپردازیم .

ائمه ی دوازده گانه

عبد الملک از جابربن سمره نقل میکند که از پیامبر اکرم شنیدم میفرمود دوازده تن امیر و خلیفه خواهند گردید جابر گوید پیامبر جمله ی دیگری نیز فرمود که من درست نشنیدم پدرم گفت جمله ای که تو نشنیدی این بود که رسول خدا(ص) فرمود همه ی آن دوازده تن از خاندان قریش اند.

این را بخاری در صحیحش درح9 در کتاب الفتن باب الاستخلاف

و مسلم ج6 در کتاب الاماره

نقل کرده اند و باید از اهل سنت پرسید که امام شما چه کسانی اند؟؟؟

چون حدیث دیگری نیز از این عباس از یامبر آمده است که هر کس امام زمان خود را نشناسد و از دنیا نرود به مانند دوران جاهلیت مرده است.

حال کدام امام آن ها از قریش است؟؟؟

ابن جبرین؟؟؟ یا بن باز؟؟؟ یا ملک عبدالله؟؟؟؟

فضائل علی(ع)

"انا مدینه العلم و علی بابها"

مستدرک حاکم ج3 ص127....تاریخ ابن کثیر ص 358

حال چگونه است پیامبری که سفارش به این دارد که برای ورود به شهر علم من حتما باید از در آن که علی است وارد شوید اما آقایانی بعدها از دیوار بالا رفتند ولی باز هم نتوانستند وارد شوند شخصی که پس از 14 سال توانست سوره ی بقره را حفظ کند ایا سزاوار خلیفه ی پیامبر بودن را دارد؟؟؟ در این موارد بعد ها بحث خواهیم کرد.

احادیث زیاد دیگری نیز وجود دارد که من برای اختصار یک حدیث دیگر نقل کرده و بقیه را برای بحث اصلی قرار خواهم داد.

 علي مع الحق والحق مع علي

 علي با حق است و حق با علي است .

 اين روايت را بسياري از بزرگان اهل سنت نقل و تصحيح كرده‌اند ؛ از جمله : هيثمي در مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص235 و حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين ، ج3 ، ص124 و مي‌گويد : « هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه » و تاريخ بغداد ، ج14 ، ص322 و ابن قتيبه دينوري ، در الإمامة والسياسة ، ج 1 ، ص98 و فخررازي در تفسير كبير ، ج 1 ، ص205 و المحصول ، ج6 ، ص134 و ...

فضائل فاطمه ی زهرا(س)

بخاری در صحیح خودش ج5 کتاب فضائل اصحاب النبی باب مناقب قرابه الرسول آورده است که:

"فاطمه بضعه منی  فمن اغضبها اغضبنی"

فاطمه پاره ی تن من است و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کند.

همین جناب آقای بخاری در قسمت دیگر در کتاب خودش اورده است که فاطمه با آن دو تن تا دقایق آخر مرگ خود نیز صحبت نکرد و از ان ها خشمناک بود تا از دنیا رفت.

که به این موضوع هم در پست های بعد اشاره خواهد شد.

این یکی از نمونه هایی از اون کوله بار احادیث در مدح حضرت زهرا(س) بود که با همین حدیث میشه بسیاری از حقایق پنهان تاریخ رو رونمایی کرد.

فضائل حسنین علیهما السلام 

بخاری در صحیح خود از انس بن مالک نقل می کند که: حسن بن علی شبیه ترین مردم نسبت به رسول خدا بود.

صحیح بخاری ج2 کتاب الزکات باب اخذ صدقه التمر.

بخاری در صحیح خود جریان مفصلی را از صحبن عبدالله بن عمر با مردی از عراق نقل کرده است عبد الله بن عمر آن مرد را به دلیل این که از مردم عراق است و خون حسین(ع) را ریخته اند ملامت میکند تا به اینجا می رسد که عبد الله بن عمر گفت من از پیامبر شنیدم که درباره ی حسن و حسین میگفت "هما ریحانتای من الدنیا" آنان دسته گل و ریحانه ی من هستند از این جهان.

البته دسته گل هایی که توسط همین اصحاب به اصطلاح عادل به شهادت رسیدند.

امیدوارم  با این پیش نوشتار آمادگی لازم را برای بحث در مورد وقایع پس از رحلت و کودتای سه نفره کسب کرده باشیم تا بتوانیم حقایق را بیش از پیش درک کنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط صادق در شنبه سوم فروردین 1387


  • درباره وبلاگ
  • نقل قول از TAKP30
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by all-zahra.blogfa.com